سلام بر چشمان مهربانت که دلم برای دیدنشان سخت تنگ است آه...در گرمای تابستان این باد های خنک و ابرهای تیره کمیاب است!انگار آسمان نیز چشمان مرا می خواند.عشق تو مرا شهره شهر کرده و دیگر کسی نیست که راز عشقم را از او پنهان کنم.صدای عبور باد از میان شاخه های درختان انگار صدای قهقهه ای است که دل مرا به سخره گرفته است.می بینی؟! دنیا دارد به من می خندد...می دانم این دوری برای تو هم سخت است اما یادت هست،که از همان روز اول، عشق، مرا بیش از تو دیوانه کرده بود.آری،دیوانه!مثل دیوانگان کوچک ترین صدا به کنار پ
برچسب:
نویسنده: آدرین رحیمی
تاريخ: چهارشنبه
14 مرداد
1405 ساعت: 15:55